پروژه رایگان :: انجمن http://www.freeproject.ir/ پروژه دانشجویی - پروژه دانش آموزی - پایان نامه :: XOOPS Community Bulletin Board Fri, 10 Sep 2010 14:23:39 +0700 http://backend.userland.com/rss/ X-Forum 4.06 تالارهای گفتگو goodarzipour@yahoo.com goodarzipour@yahoo.com fa پروژه رایگان :: انجمن http://www.freeproject.ir/modules/xforum/images/xoopsxf_slogo.png http://www.freeproject.ir/ 92 52 آموزش زبان انگلیسی - اصطلاحات پرکاربرد [توسط goodarzipour] http://www.freeproject.ir/modules/xforum/viewtopic.php?topic_id=32&forum=7 فرهنگی هنری:: آموزش زبان انگلیسی - اصطلاحات پرکاربرد<br /> get off to a flying start<br /><br />شروع موفقیت آمیزی داشتن<br /><br />taste the water<br /><br />سر و گوشی آب دادن<br /><br />she is going off me<br /><br />از من بدش میاد<br /><br />I always start the day by going through the email<br /><br />همیشه روزم رو با چک کردن ایمیل هام آغاز می کنم<br /><br /><br />give 3 cheer for s.b<br /><br /><br />به افتخار کسی هورای بلند کشیدن<br /><br />to be great one for s.th<br /><br />اهل چیزی بودن<br /><br />what goes around. comes around<br /><br />از هر دستی بدی از همون دست می گیری<br /><br />sworn enemies<br /><br />دشمن قسم خورده<br /><br />breeze new life into s.th<br /><br />تحول ایجاد کردن<br /><br />all talk no trousers<br /><br />همش حرف می زنه عمل نمی کنه<br /><br />talk break to s.b<br /><br />حاضر جوابی کردن<br /><br />weight up your word<br /><br />حرفتو ارزیابی کن<br /><br />run that by me again<br /><br />دیگه تکرار نکن<br /><br />I've learnt this off by heart<br /><br />کاملا اینو بلدم<br /><br />give s.b the sack<br /><br />اخراج کردن<br /><br />go off with s.th<br />دزديدن<br /><br /><br />منبع : lle.blogsky.com Tue, 23 Jun 2009 09:02:24 +0700 http://www.freeproject.ir/modules/xforum/viewtopic.php?topic_id=32&forum=7 موت اختیاری آیت‌الله بهجت! [توسط goodarzipour] http://www.freeproject.ir/modules/xforum/viewtopic.php?topic_id=23&forum=7 فرهنگی هنری:: موت اختیاری آیت‌الله بهجت!<br /> امروز ایران اسلامی و جهان اسلام و بلکه عالم خلقت، یکی از ارکان و اوتاد خود را از دست داد. <br />مرحوم آیت‌الله العظمی محمد تقی بهجت، مردی که هیچ گاه چشمان آسمان پیمایش بر فیض سحر بسته نماند و از لبان مبارکش جز کلام وحی و سخنان معصومان و اولیای خدا نتراوید و به اختیار خود، چشم بر جهان فروبست. زمان دردانه خود را از دست داد و زمین گوهری یکدانه را در برکشید. <br /><br />مردی که امام عظیم‌الشأن که خود در مدارج عرفانی از قلّه نشینان بود، درباره او به فرزند شهیدشان حاج آقا مصطفی(ره) فرموده بودند:ایشان دارای موت اختیاری هستند؛ یعنی قدرت این را دارند که هر گاه بخواهند روح را از بدن جدا کنند و به اصطلاح خلع کنند و باز بازگردند و تازه این شهادت‌ها بر کرامات و مدارج عرفانی او در سنین جوانی و میانسالی او بیان شده است و خدا می‌داند که این مرد کم نظیر در سنین کهولت و پس از عمری تلاش بی‌وقفه و حرکت شتابان به سمت قله‌های عرفان اصیل اسلامی و زهد و پارسایی به چه مقاماتی دست یافته بود!<br /><br /> او که حتّی لحظه‌ای از عمر شریفش را نه به بطالت که حتی به تفریح هم نگذراند. یکی از بستگان ایشان نقل می‌کنند که یکی از ارادتمندان ایشان، بارها از آقا خواهش می‌کردند که به باغ ایشان سری بزنند. سرانجام پس از مدت‌ها معظم له پذیرفتند. به محض ورود به باغ ایشان نگاهی به آسمان کردند. خدمت ایشان گفتیم: دنبال چه می‌گردید؟ فرمودند: دنبال جایی هستم که سایه باشد. زیر درختی عبای خود را انداختند و مشغول مطالعه و خواندن زیارت عاشورا و... شدند و تا آخر هر چه صاحب باغ میوه‌های گوناگون خدمت ایشان آوردند، لب نزدند و فرمودند: اینها را بدهید به اهلش و حتی یک دانه انگور هم نخوردند.<br /><br /><br />تنها خدا می‌داند که در لحظات باشکوه عروج روح ملکوتی این مرد الهی چه ولوله‌ای در عالم خلقت پدید آمده است و چه بزرگانی به پیشواز روح قدسی او از ملکوت خدا رهسپار ناسوت شده‌اند. <br />شاید امروز که او در بین مریدان بی شمارش نیست، قفل زبان‌هایی که او مَُهر کرده بود، بشکند و قطره‌ای از دریای بی نهایت کرامات باهره او برای اهل دل نمایان شود. مرحوم بهجت تا در قید حیات بودند، نزدیکان و شاگردان خاص و کسانی که از این مرد ربّانی کرامت‌ها دیده بودند، از بیان آنها به شدت منع شده بودند و خود حضرت ایشان هم که بسیار کتوم بودند و چنان رفتار می‌کردند که جز کسانی که خبر از کرامات او داشتند یا خود از او معجزهای بی پرده دیده بودند، کسی از نوع گفتار و رفتار او نمی‌توانست به دنیای پر رمز و راز درون پرشور او راهی بیابد یا حتّی گمانی کند. <br /><br /><br />معدودی از شاگردان خاص ایشان، مختصر نکاتی را از این مرد الهی بر زبان آورده‌اند. آیت‌الله حاج شیخ عباس‌ هاتف قوچانی می‌فرمایند:آیت‌الله بهجت بسیار به مسجد می‌رفتند و شب‌ها تا صبح به تنهایی بیتوته می‌کردند. یک شب که بسیار تاریک بود و چراغی هم در مسجد روشن نبود، ایشان در میانه شب احتیاج به تجدید وضو پیدا می‌کنند. بناچار باید از مسجد بیرون می‌رفتند و در محل وضوخانه که بیرون مسجد و در سمت شرقی آن است، وضو می‌گرفتند. ناگهان در اثر عبور این مسافت در شب و تنهایی، مختصر احساس ترسی در ایشان پیدا می‌شود و به مجرّد این ترس، یکباره نوری همچون چراغ در پیشاپیش ایشان پدیدار می‌شود و همراه ایشان حرکت می‌کند و ایشان با آن نور بیرون رفته و وضو می‌گیرند و سپس به جای خود برمی‌گردند و در همه این احوال، آن نور در برابرشان حرکت می‌کرده تا اینکه به محل خود می‌رسند و آن نور از بین می‌رود.<br /><br /><br />اکنون و در این مجال که دل همه عاشقان و ارادتمندان آن یگانه دوران، داغدیده و غمبار است، نمی‌توان جز ناله و آه، ندایی سر داد و از مردی که پس از رفتن او شاید بخشی از برکات وجودی او بر همگان آشکار شود و بسا شرّها که از نوع بشر به برکت وجود این دردانه‌های هستی از اهل زمین دفع شده و بلاها از برکت آنها از این آب و خاک گردانده شده است، به تفصیل چیزی نوشت. <br /><br /><br />برای حسن ختام، حکایت دیگری از کرامات این شیخ پارسا را بازگو میکنم. شخصی از برخی شبهات اعتقادی در رنج بوده، از شهرش به سوی قم حرکت می‌‌کند و در آنجا مأوی می‌گیرد. شبی آیت‌الله بهجت را در خواب می‌بیند و ایشان پاسخ شبهات ایشان را می‌دهند. آن شخص از خواب برمی‌خیزد و در صادقه بودن رؤیا، خلجانی در قلبش پدید می‌آید؛ بنابراین، روز جمعه برای مطرح کردن آن شبهات به محضر پرفیض آیت‌الله بهجت می‌روند. ایشان نقل می‌کنند که به محض اینکه آمدم موضوع را مطرح کنم، ایشان فرمودند: جواب همانهایی بود که در خواب به تو گفتم. تردید مکن.<br /><br />خدایا به روح قدسی این مرجع عالی‌قدر و عارف عامل رشحه‌ای از آنچه به او به برکت یک عمر اخلاص و مراقبت نفس عطا فرمودی به ما ـ هرچند لیاقتش را نداریم ـ اما به کرمت عنایت فرما و روح بلند و فردوسی او را به پاس همه سختی‌هایی که به نفس خود در دنیا چشاند، بر سفره آرامش و رحمت بی‌پایانت میهمان کن. آمین یا ربّ العالمین<br />منابع حکایات: کتاب فریادگر توحید، مؤسسه فرهنگی اهل بیت و کتاب «برنامه سلوک» به اهتمام دکتر علی شیروانی<br /><br />به نقل از علیرضا مخبر دزفولی (تابناک) Mon, 18 May 2009 05:19:32 +0700 http://www.freeproject.ir/modules/xforum/viewtopic.php?topic_id=23&forum=7 تصاویری از عشق که میلیون ها نفر با آن گریه کردند! [توسط AGP] http://www.freeproject.ir/modules/xforum/viewtopic.php?topic_id=18&forum=7 فرهنگی هنری:: تصاویری از عشق که میلیون ها نفر با آن گریه کردند!<br /> گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.<br /><br />در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر شوهرش می باشد<br /><br /><br /><img src="http://www.persiafun.com/img/Eshgh-Parande/1.jpg" align="center" alt="" /><br /><br /><br />در تصویر دوم پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد<br /><br /><br /><img src="http://img2.pict.com/26/3b/97/9c3f4abb2c030a1f397b12ffd0/P4ZvY/25b25d.jpg" alt="" /><br /><br />در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد<br /><br /><img src="http://www.persiafun.com/img/Eshgh-Parande/3.jpg" align="center" alt="" /><br /><br />لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند<br /><br /><img src="http://www.persiafun.com/img/Eshgh-Parande/4.jpg" align="center" alt="" /><br /><br />در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد<br /><br /><br /><img src="http://www.persiafun.com/img/Eshgh-Parande/5.jpg" align="center" alt="" /><br /><br />در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد<br /><br /><br /><img src="http://www.persiafun.com/img/Eshgh-Parande/6.jpg" align="center" alt="" /> Thu, 05 Feb 2009 08:50:48 +0700 http://www.freeproject.ir/modules/xforum/viewtopic.php?topic_id=18&forum=7 آدمخوارها در یک شرکت کامپیوتری [توسط goodarzipour] http://www.freeproject.ir/modules/xforum/viewtopic.php?topic_id=15&forum=7 فرهنگی هنری:: آدمخوارها در یک شرکت کامپیوتری<br /> پنج آدمخوار به عنوان برنامه‌نویس در یک شرکت<br /><br /> کامپیوتری استخدام شدند. هنگام مراسم <br /><br />خوشامدگویی رئیس شرکت می‌گوید: "شما همه جزو تیم ما <br /><br />هستید. شما اینجا می‌توانید حقوق خوبی بگیرید و <br /><br />می‌توانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که <br /><br />دوست دارید بخورید. بنابراین فکر کارکنان دیگر را <br /><br />از سر خود بیرون کنید." آدمخوارها قول می‌دهند که <br /><br />با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند.<br /><br />چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر می‌زند و <br /><br />می‌گوید: "شما خیلی سخت کار می‌کنید و من از همه شما <br /><br />راضی هستم. یکی از خانم‌های برنامه‌نویس ما ناپدید <br /><br />شده است. کسی از شما می‌داند که چه اتفاقی برای او <br /><br />افتاده است؟" آدمخوارها اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند. <br /><br />بعد از اینکه رئیس شرکت می‌رود، رهبر آدمخوارها از <br /><br />بقیه می‌پرسد: "کدوم یک از شما نادونا اون خانوم <br /><br />برنامه‌نویس را خورده؟"<br /><br />یکی از آدمخوارها با تردید دستش را بالا می‌آورد. <br /><br />رهبر آدمخوارها می‌گوید: "ای احمق! طی این چهار هفته <br /><br />ما رهبران، مدیران و مدیران پروژه‌ها را خوردیم و <br /><br />هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون خانوم را خوردی <br /><br />و رئیس متوجه شد. پس از این به بعد لطفاً افرادی <br /><br />را که کار می‌کنند نخورید."<br /><br /><span style="color: #66CCFF;">منبع: <a href="http://lovelyqaz.persianblog.ir/" target="_blank">وبلاگ سرو شيراز</a></span> Fri, 03 Oct 2008 14:42:28 +0700 http://www.freeproject.ir/modules/xforum/viewtopic.php?topic_id=15&forum=7 حساسیت خودرو به بستنی وانیلی (علم مديريت) [توسط goodarzipour] http://www.freeproject.ir/modules/xforum/viewtopic.php?topic_id=14&forum=7 فرهنگی هنری:: حساسیت خودرو به بستنی وانیلی (علم مديريت)<br /> بخش پونتیاک شرکت خودروسازی جنرال موتورز شکایتی را از یک مشتری با این مضمون دریافت کرد: «این دومین باری است که برایتان می نویسم و برای این که بار قبل پاسخی نداده اید، گلایه ای ندارم ؛ چراکه موضوع از نظر من نیز احمقانه است! به هر حال ، موضوع این است که طبق یک رسم قدیمی ، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستنی بخورد. سالهاست که ما پس از شام رای گیری می کنیم و براساس اکثریت آرائ نوع بستنی ، انتخاب و خریداری می شود. این را هم باید بگویم که من بتازگی یک خودروی شورولت پونتیاک جدید خریده ام و با خرید این خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه برای تهیه بستنی دچار مشکل شده است.<br /><br />لطفا دقت بفرمایید! هر دفعه که برای خرید بستنی وانیلی به مغازه می روم و به خودرو بازمی گردم ، ماشین روشن نمی شود؛ اما هر بستنی دیگری که بخرم ، چنین مشکلی نخواهم داشت. خواهش می کنم درک کنید که این مساله برای من بسیار جدی و دردسرآفرین است و من هرگز قصد شوخی با شما را ندارم. می خواهم بپرسم چطور می شود پونتیاک من وقتی بستنی وانیلی می خرم ، روشن نمی شود؛ اما با هر بستنی دیگری راحت استارت می خورد؟<br /><br />مدیر شرکت به نامه دریافتی از این مشتری عجیب ، با شک و تردید برخورد کرد؛ اما از روی وظیفه و تعهد، یک مهندس را مامور بررسی مساله کرد. مهندس خبره شرکت ، شب هنگام پس از شام با مشتری قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به بستنی فروشی رفتند. آن شب نوبت بستنی وانیلی بود. پس از خرید بستنی ، همان طور که در نامه شرح داده شد، ماشین روشن نشد!مهندس جوان و جویای راه حل ، 3 شب پیاپی دیگر نیز با صاحب خودرو وعده کرد. یک شب نوبت بستنی شکلاتی بود، ماشین روشن شد. شب بعد بستنی توت فرنگی و خودرو براحتی استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستنی وانیلی شد و باز ماشین روشن نشد!<br /><br />نماینده شرکت به جای این که به فکر یافتن دلیل حساسیت داشتن خودرو به بستنی وانیلی باشد، تلاش کرد با موضوع منطقی و متفکرانه برخورد کند. او مشاهداتی را از لحظه ترک منزل مشتری تا خریدن بستنی و بازگشت به ماشین و استارت زدن برای انواع بستنی ثبت کرد. این مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نکته جالبی را به او نشان داد: بستنی وانیلی پرطرفدار و پرفروش است و نزدیک در مغازه در قفسه ها چیده می شود؛ اما دیگر بستنی ها داخل مغازه و دورتر از در قرار می گیرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خرید بستنی و برگشتن و استارت زدن برای بستنی وانیلی کمتر از دیگر بستنی هاست.<br /><br />این مدت زمان مهندس را به تحلیل علمی موضوع راهنمایی کرد و او دریافت پدیده ای به نام قفل بخار(Vapor Lock) باعث بروز این مشکل می شود. روشن شدن خیلی زود خودرو پس از خاموش شدن ، به دلیل تراکم بخار در موتور و پیستون ها مساله اصلی شرکت ، پونتیاک و مشتری بود.<br />-----------------------------------------------------------------------<br /><br /><b>شرح حكايت</b><br />مشتریان ما به زبانهای مختلفی سخن می گویند. ایشان از ادبیات متفاوتی برای کلام گفتن بهره می گیرند. اگر حرف مشتری را خوب گوش کنیم ، می توانیم با توجه به لحن گفتار ایشان درک فراتری از آنچه می خواهند به گوش ما برسانند، داشته باشیم. <br /><br />آیا همه حرفهای مشتریان ما باید منطقی ، اصولی و مرتبط با موضوع باشد؟ اگر مشتری چیزی می گوید که به نظر مسخره و بی ربط است ، یا شکایتی عجیب را طرح می کند، چگونه برخوردی شایسته اوست؟ <br /><br />یک اتفاق نادر برای یک مشتری و پیام بظاهر احمقانه او می تواند روشنگر مسیر بهترین و زبده ترین مهندسان جنرال موتورز باشد. مثال ساده ای که نقل شد، تاکید بر این موضوع دارد که مشتری بهترین راهنما و کمک ما در بهتر شدن محصول و خدمات بنگاه ماست. اگر در پی نوآوری هستیم ، باید به طور جدی سازوکار «خوب گوش دادن» و «شنیدن» صدای مشتری را طراحی کنیم. شما مشتریان خود را می شناسید؟ صدایشان به گوشتان می رسد؟<br /><br /><b>بی ربط و با ربط، حرف مشتری گوهر است.</b><br /><br /><span style="color: #CCCCFF;">منبع: <a href="http://lovelyqaz.persianblog.ir/" target="_blank">سرو شيراز</a></span> Fri, 03 Oct 2008 14:36:31 +0700 http://www.freeproject.ir/modules/xforum/viewtopic.php?topic_id=14&forum=7 شگفتیهای ریاضی [توسط goodarzipour] http://www.freeproject.ir/modules/xforum/viewtopic.php?topic_id=13&forum=7 فرهنگی هنری:: شگفتیهای ریاضی<br /> آيا می دانستيد كه :<br /><br />يکی از شگفتی‌های رياضی اين است‌ که وقتی عدد <b>111111111</b> را در خودش ضرب كنی، جواب خواهد شد: <b>12345678987654321</b> Sun, 14 Sep 2008 06:11:43 +0700 http://www.freeproject.ir/modules/xforum/viewtopic.php?topic_id=13&forum=7